تبليغاتX
تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



kisti?

(سلام

امروز محمد می خواد حرف بزنه

خیلی وقته که دلم گرفته.یادش بخیر اون روزهایی رو که بچه ها تمام دنیای هم بودن

یادش بخیر اون روزهای گرم معرفت.چند روز پیش یه بچه رو دیدم که شاید 7 سالشم نبود.

داشت به دوستش فحش ناموس می داد.واقعا حقیقت تلخیه که همه رو به فقر اخلاقی دارن پیش

میرن.گاهی اوقات آرزوی مرگ می کنم.آیا آغاز وپروازی هم هست؟ای اونایی که فارغ از حال

من هستین.وقتی که روگردوندن شما رو از انسانیت می بینم.میترسم سوز دردم و آه سردم دامنگیر

شما بشه.ای دوستهای خوب من که رفتین.شاید فقط دوستی در روزهای خوب بود.اما هر غمی به

پایان میرسه.دلم گرفته از این روزها.از این روزهای بی نشون.از این همه در به دری.از آدمای

مهربون.از اون مترسگای بد.از هم دلهای بی نشون.تو هم که بی صدا شدی .آهای خدای آسمون

.آهای خدای عاشقا.تویی فقط دلخوشیمون.آره دلم خیلی پره.از غمهای رنگابارنک.از جمله دوست دارم

.دررررررررروغای خیلی قشنگ.دلم گرفت از این روزا.از آدمای مهربون.از تو که با ما نبودی.از

اون خدااای آسمون...................................

ای آن دوستی که مرا از یاد بردی بدان با خاطراتت خوش هستم.کجاست آن کسی که دم از رفاقت

میزد؟

کجاست احسان؟کجاست محمد؟کجاست آسمان؟کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید؟

من خدا را دارم و تنها نیستم.پشت هر کوچه اگه یکی پرپر میزنه.شک نکن که عاشقه.یه نفر مثل منه

منم اون غریبه شهر شما..که غریبم توی جمع آدما.این همه شکستن سهم من نبود.دل به گریه بستن

 سهم من نبود.دلم بال مرا چرا شکستی؟پر نزدی به گل نشستی....چرا؟؟؟دل به دریا بزن در شب طوفان.

تا کی تنهایی؟برخیز و بال و پرت رو وا کن و تا کوی نا کجا پرواز کن/ای غم من.ای همدم من.دست

از سر دل من وردار.....****.....دوست دارم سبدسبد ستاره ها رو بچینم**********************.

ای پادشه خوبان.داد از غم تنهایی.دل بی تو به جان آمد.وقت است که باز آیی

آنکه سوخت ولی جوانه زد.آنکه خدا او را خیلی دوست دارد.آنکه عاشق طبیعت است.آنکه دوست دارد

یک روز خدای مهربان گره کور دلش را باز کند.آنکه مبتلای مردانگی است و در عهدش پایدار است.

آنکه لحظه ها را میشمارد تا.......آنکه آسمان است:محمد*********خدانگهدار.)


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 13:5 توسط محمد space |


کیستی؟
گر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،

می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ
!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار
!
از این ترانه ی تار
...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت
!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،

که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،

که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،

که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند
!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،

از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،

در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده
! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،

تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی
!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده
!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،

انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می آید!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 21:4 توسط محمد space |



تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



نوشته هاي پيشين