تبليغاتX
تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



تولدم مبارک
۸۷/۱/۱

تولدم مبارک.من بچه اولین روزبهارم

                                               

                                                   

                                               


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 9:42 توسط محمد space |


کیستی؟

درین زندان برای خود هوای دیگری دارم
جهان گو: بی صفا شو، من صفای دیگری دارم
اسیرانیم و با خوف ورجا درگیر، اما باز
درین خوف و رجا من دل به‌ جای دیگری دارم
من این زندان به ‌جرم مرد بودن میکشم ای عشق
خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم
اگر چه ‌زنده‌گی در این خراب آباد زندانست
و من هر لحظه‌ در خود تنگنای دیگری دارم
سزایم نیست این زندان و حرمان های بعد از آن
جهان گرعشق دریابد، جزای دیگری دارم
دلم سوزد سری چون در گریبان غمی بینم
برای هر دلی جوش و جلای دیگری دارم

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:30 توسط محمد space |


کیستی؟

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

محمد! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:14 توسط محمد space |


کیستی
بی وفا قلب منو شکست و رفت

موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 13:50 توسط محمد space |


كيستي؟
همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو
بگویم هر چه با دا با د
تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری
ودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری
مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟
و تو ان قصه ای هستی که بی پایان می میرد
  پس از تو تا ابد مثل خزان متروک می مانم
سراغ از من نمی گیرد اقاقی خوب می انم
و مثل پشته ای هیزوم و خواهد شد
و عمرش به همین اتش فقط محدود خواهد شد
منم با رفتنت بی شک شوم خاکستری خاموش
که داغ مرگ را 
تنها به سختی می کشد بر دوش
بهشت من! بدون تو فقط هم صحبتم اه است
مگر این را نمی دانی که دوزخ بی تو در راه است؟؟
نمی دانم چرا پرم از دلهره بی تو و می افتد به جان من غمی مثل خوره بی تو...
تمام لحظه هایم را هراس الود می بینم
فقط نا باوری را از درخت عمر میچینم
مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمد
شکستن های روحم را کسی جز تن نمیفهمد
همیشه فکر میکردم برایت ارزو هستم
همان یک  روزن نوری را که داری پیش رو هستم
ولی اکنون می بینم تمامش خواب بود و بس
خیال تشنه از رویا فقط سراب بود و بس
مسیر چشمانت را
شبی ناگاه گم کردم
چراغی نیست راهی نه
چگونه بی تو برگردم؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانی چقدر از این شب دل تنگ می ترسم
از اواز تنهایی از این اهنگ می ترسم
تو دستم را نمی گیری که از این خاک برخیزم
و به سوی اسمانی که بنام توست بگریزم
سرنوشت من همیشه مقیم درد اباد است
کدامین دست ویرانگر در خوشبختنیم را بست؟
ببین ای دوست که مرگ دل چگونه سوگوارم کرد
رسید لحظه اندوه بار خواب و بیقرارم کرد
دلم در بستر دوری بسان بید می لرزد
  به جانت جان شیرینم به دیدارت نمی ارزد

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 15:8 توسط محمد space |


کیستی؟
space ama daneshjosh

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 15:34 توسط محمد space |



تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



نوشته هاي پيشين