تجربه
.- عشق=زندگی، ترس=مرگ. هیچ حد وسطی برای آن وجود ندارد.
·- عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود.
·- کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد.
·- همیشه به ندای درونتان گوش دهید. به ندرت دروغ می گوید.
·- زندگی شما و زندگی آنها که دوستشان دارید، اکنون اتفاق می افتد. زندگی شما مقدمه ی نمایشی برای زندگی بعدی که خواهید داشت نیست....پس با عشق زندگی کنید.
·- هیچ ترازویی برای اندازه گیری عشقی که می توانیم به دیگران و خودمان بدهیم، وجود ندارد.
·- بخشش عشق را نباید روی تابلوی امتیازات برآورد کرد.
·- خوشبختی باید از درون شما آید.
·- پول موضوع زندگی نیست.
·- شکایت کردن فقط ترس، ناامنی، و بدبختی را بیشتر می کند.
·- هر روز با احساس قدرشناسی از خواب بیدار شوید.
·- شبها قبل از خواب، به آنچه که در طول روز نسبت به آن قدرشناس بوده اید فکر کنید.
·- برای رسیدن به آنچه واقعاً از زندگی می خواهید، هدف هایتان را پست و کم نکنید.
·- برای رسیدن به رویاهایتان و مهمتر از آن عشق تلاش کنید.
·- خودتان را باور کنید.
·- هر روز بیشترین تلاش خود را به کار گیرید، و هیچگاه به گذشته نگاه نکنید.
·- مجرد ماندن هیچ اشکالی ندارد.
·- تنها بودن به معنای شکست خوردگی نیست.
·- عشق، وقتی که انتظارش را ندارید در خانه تان را می زند.
·- برای عاشق شدن، هر روز و همیشه باید تمرین کنید.
·- عشق یک نبرد است، با آن به همین صورت برخورد کنید.
·- قرار عشقی مثل دوچرخه سواری است؛ شما هیچوقت فراموش نمی کنید که چطور باید آن را انجام دهید.
·- اگر تعداد دوستان واقعیتان به اندازه انگشتان یک دستتان باشد، واقعاً فرد خوشبختی هستید.
·- هر روز و همیشه تفریح کنید.
·- نفس همیشه شما را دچار مشکل می کند. جایی را پیدا کنید که آن را برای همیشه دفن کنید.
·- همه ی ما برنده هستیم. هیچ بازنده ای وجود ندارد. انتخاب با شماست.
·- از تجزیه و تحلیل بیش از حد دست بردارید، فقط عمل کنید.
·- قدم زدن درمانی بسیار عالی است. جسم را ورزش می دهد و فکر را روشن و پاک می کند.
·- هر روز یک نفر را تحسین کنید.
·- عشق به چه مربوط است؟...به همه چیز!
·- مسائل مادی به زندگی شما عشق و خوشبختی نمی آورد.
·- اگر اعتماد نکنید، نمی توانید عاشق شوید.
·- عشق شخصی دیگر باید متمم ما باشد نه مکمل ما.
·- اهمیت و زیبایی لمس کردن را درک کنید.
·- از کودک درونتان کمک و راهنمایی بخواهید.
·- عشق واقعی بی قید و شرط است.
·- عشق بهترین هدیه ای است که می توانید به کسی بدهید، مخصوصاً به خودتان.
·- درمورد هیچ زن یا مرد دیگری قضاوت نکنید؛ این حق را ندارید.
·- به هر کس به خاطر آنچه که هست احترام بگذارید، و با همه با یک میزان عشق و احترام رفتار کنید.
·- ترس نمی گذارد عشق را به طور کامل تجربه کنید.
·- جایی در درون همه ی ماست که به ما اجازه می دهد به عشق رجوع کنیم.
·- هر روز، برای خودتان وقت بگذارید.
·- هیچ وقت، همه چیز را نخواهیم فهمید. این زیبایی زندگی است و مهمتر اینکه زیبایی عشق است.
·- عشق واقعی با هیچ رشته ای به هم متصل نمی شود، هیچ توقعی هم وجود ندارد.
·- بدون توقع زندگی کنید، اینطوری هیچوقت ناامید نخواهید شد.
·- در رابطه هایتان، فردیت خودتان را حفظ کنید.
·- احساساتتان را صادقانه با همه در میان بگذارید.
·- سازش و مصالحه هیچ اشکالی ندارد.
·- همیشه خودتان را باور کنید.
·- برای اینکه عاشق شوید، باید بتوانید گذشت کنید، گذشتی کامل و بی قید و شرط.
·- دوست داشتن خودتان، خودپسندی نیست.
·- خوشبختی از درون خودتان می آید، نه از کسی دیگر.
·- صبر پاداش خوبی دارد.
·- رابطه های عاشقانه مستلزم تعهد است.
·- زندگی انتخاب است. بدانید که همیشه می توانید انتخاب کنید.
·- شما نمی توانید هیچ کس را تغییر دهید، مگر اینکه آن فرد خود بخواهد که تغییر کند.
·- هوشیاریتان را بالا برید.
·- همه ی ما می توانید فوق العاده باشیم، فقط کافی است خودمان را باور کنیم.
·- هیچگاه نخواهید توانست آن رابطه ی عاشقانه ای که می خواهید را با کسی داشته باشید، مگر اینکه برای رسیدن به آن سعی و تلاش کنید.
·- خودِ واقعیتان را به همه نشان دهید.
·- همیشه رویاها، اهداف، ارزشها و شیوه ی زندگی خودتان را بدون هیچگونه سازش، حفظ کنید.
·- مرغ همسایه هیچوقت غاز نیست.
·- قبل از اینکه بپرسید "تو همانی هستی که من می خواهم؟"، به خاطر داشته باشید که بپرسید: "تو همانی نیستی که من می خواهم؟"
·- هیچوقت از سوال کردن هراس نداشته باشید. پاسخ سوالها انتخاب های بهتری جلوي روی زندگیتان خواهد گذاشت.
·- صمیمیت جنسی باعث تقویت و جهندگی یک رابطه ی عاشقانه می شود.
·- واژه بهتری برای غیبت=تبادل اطلاعات
·- مادرم همیشه می گوید: "همه چیز را ساده بگیر."
·- زندگی ثروت، موفقیت و آنکه بیشتر پول درمی آورد نیست. زندگی درمورد عشق است.
·- یاد بگیرید که برای به دست آوردن چیزهای کوچک عرق نریزید و تلاش نکنید.
·- رفتار مثبت و سالم، زندگی شما را جلوتر خواهد انداخت.
خشم و حسادت فقط باعث بدبختی است.
·- وقتی افکار منفی به ذهنتان می آید، با به خاطر آوردن تجربه های خوب و مثبت از گذشته آنها را خاموش کنید.
·- فقط با افکار، حرف ها، و رفتارهای روزانه مان در مقابل دیگران، بخصوص فرزندانمان، می توانیم دنیایی زیبا و محبت آمیز خلق کنیم.
·- همه چیز را به خودتان نگیرید.
·- بدبختی عاشق همراهی است. از آن همراه دوری کنید.
·- همیشه از موفقیت و خوشبختی دیگران شاد شوید.
·- لبخند زدن آسان تر از اخم کردن است.
·- یک فرد موفق واقعی فروتن است و نیازی نمی بیند تا موفقیت یا ثروت خود را به دیگران نشان دهد.
·- موفقیت با دلار و سِنت اندازه گیری نمی شود.
·- خوشبختی همیشگی فقط یک رویا نیست.
·- نومیدی فقط بدبختی را مجذوب خود می کند.
·- یاد بگیرید که درست نفس بکشید، استرستان را کاهش خواهد داد.
·- زندگی تنوع زیادی از انتخاب های مختلف است. این ما هستیم که چه چیز را انتخاب کنیم.
·- اطرافتان را با افرادی مثبت و بامحبت پر کنید.
·- احساس ترس و ناامنی باعث انتخاب های بد می شود.
·- هیچ رابطه ای ارزش از دست دادن فردیت و شخصیتتان را ندارد.
·- یک ازدواج سالم وموفق آن است که طرفین بتوانند با هم مکالماتی طولانی داشته باشند.
·- "نه" گفتن هیچ اشکالی ندارد.
·- بیان احساساتتان در نوشتن برای روح و روانتان عالی است.
·- زندگی این نیست که همه را از خود خوشنود نگاه دارید.
·- هر روز با احساس قدرشناسی زندگی کنید.
·- با نگرانی فقط انرژیتان را هدر می دهید.
·- اگر ریسک نکنید، هیچ چیز به دست نمی آورید.
·- هر چه پیرتر می شوید، بهتر می شوید.
·- همیشه احساساتتان را صادقانه ابراز کنید، به خصوص وقتی روز بدی داشته اید.
·- احساسات دردناک و منفی اشکالی ندارد، اما نه اینکه بخواهید با آنها زندگی کنید.
·- وقتی عشق در یک رابطه فروکش می کند، حس آشنایی و آسایش چیزی است که زوج ها را کنار هم نگاه می دارد. حس آشنایی و آسودگی بدترین دلیل برای کنار هم ماندن است.
·- وقتی کسی می گوید: "روز بدی داشته ام." هیچوقت نگویید "بد فکر نکن." حرف شما به این معناست که درست نیست احساسات منفی خود را بروز دهی.
·- نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسید.
·- هیچ وقت از درخواست کمک هراس نداشته باشید.
·- سوء استفاده ی فیزیکی و روحی قابل قبول نیست. از آنها خودداری کنید.
·- هر روز با عشق زندگی کنید.
·- اگر رویاهایتان را دنبال کنید، هیچوقت ناامید نخواهید شد
·- عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود.
·- کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد.
·- همیشه به ندای درونتان گوش دهید. به ندرت دروغ می گوید.
·- زندگی شما و زندگی آنها که دوستشان دارید، اکنون اتفاق می افتد. زندگی شما مقدمه ی نمایشی برای زندگی بعدی که خواهید داشت نیست....پس با عشق زندگی کنید.
·- هیچ ترازویی برای اندازه گیری عشقی که می توانیم به دیگران و خودمان بدهیم، وجود ندارد.
·- بخشش عشق را نباید روی تابلوی امتیازات برآورد کرد.
·- خوشبختی باید از درون شما آید.
·- پول موضوع زندگی نیست.
·- شکایت کردن فقط ترس، ناامنی، و بدبختی را بیشتر می کند.
·- هر روز با احساس قدرشناسی از خواب بیدار شوید.
·- شبها قبل از خواب، به آنچه که در طول روز نسبت به آن قدرشناس بوده اید فکر کنید.
·- برای رسیدن به آنچه واقعاً از زندگی می خواهید، هدف هایتان را پست و کم نکنید.
·- برای رسیدن به رویاهایتان و مهمتر از آن عشق تلاش کنید.
·- خودتان را باور کنید.
·- هر روز بیشترین تلاش خود را به کار گیرید، و هیچگاه به گذشته نگاه نکنید.
·- مجرد ماندن هیچ اشکالی ندارد.
·- تنها بودن به معنای شکست خوردگی نیست.
·- عشق، وقتی که انتظارش را ندارید در خانه تان را می زند.
·- برای عاشق شدن، هر روز و همیشه باید تمرین کنید.
·- عشق یک نبرد است، با آن به همین صورت برخورد کنید.
·- قرار عشقی مثل دوچرخه سواری است؛ شما هیچوقت فراموش نمی کنید که چطور باید آن را انجام دهید.
·- اگر تعداد دوستان واقعیتان به اندازه انگشتان یک دستتان باشد، واقعاً فرد خوشبختی هستید.
·- هر روز و همیشه تفریح کنید.
·- نفس همیشه شما را دچار مشکل می کند. جایی را پیدا کنید که آن را برای همیشه دفن کنید.
·- همه ی ما برنده هستیم. هیچ بازنده ای وجود ندارد. انتخاب با شماست.
·- از تجزیه و تحلیل بیش از حد دست بردارید، فقط عمل کنید.
·- قدم زدن درمانی بسیار عالی است. جسم را ورزش می دهد و فکر را روشن و پاک می کند.
·- هر روز یک نفر را تحسین کنید.
·- عشق به چه مربوط است؟...به همه چیز!
·- مسائل مادی به زندگی شما عشق و خوشبختی نمی آورد.
·- اگر اعتماد نکنید، نمی توانید عاشق شوید.
·- عشق شخصی دیگر باید متمم ما باشد نه مکمل ما.
·- اهمیت و زیبایی لمس کردن را درک کنید.
·- از کودک درونتان کمک و راهنمایی بخواهید.
·- عشق واقعی بی قید و شرط است.
·- عشق بهترین هدیه ای است که می توانید به کسی بدهید، مخصوصاً به خودتان.
·- درمورد هیچ زن یا مرد دیگری قضاوت نکنید؛ این حق را ندارید.
·- به هر کس به خاطر آنچه که هست احترام بگذارید، و با همه با یک میزان عشق و احترام رفتار کنید.
·- ترس نمی گذارد عشق را به طور کامل تجربه کنید.
·- جایی در درون همه ی ماست که به ما اجازه می دهد به عشق رجوع کنیم.
·- هر روز، برای خودتان وقت بگذارید.
·- هیچ وقت، همه چیز را نخواهیم فهمید. این زیبایی زندگی است و مهمتر اینکه زیبایی عشق است.
·- عشق واقعی با هیچ رشته ای به هم متصل نمی شود، هیچ توقعی هم وجود ندارد.
·- بدون توقع زندگی کنید، اینطوری هیچوقت ناامید نخواهید شد.
·- در رابطه هایتان، فردیت خودتان را حفظ کنید.
·- احساساتتان را صادقانه با همه در میان بگذارید.
·- سازش و مصالحه هیچ اشکالی ندارد.
·- همیشه خودتان را باور کنید.
·- برای اینکه عاشق شوید، باید بتوانید گذشت کنید، گذشتی کامل و بی قید و شرط.
·- دوست داشتن خودتان، خودپسندی نیست.
·- خوشبختی از درون خودتان می آید، نه از کسی دیگر.
·- صبر پاداش خوبی دارد.
·- رابطه های عاشقانه مستلزم تعهد است.
·- زندگی انتخاب است. بدانید که همیشه می توانید انتخاب کنید.
·- شما نمی توانید هیچ کس را تغییر دهید، مگر اینکه آن فرد خود بخواهد که تغییر کند.
·- هوشیاریتان را بالا برید.
·- همه ی ما می توانید فوق العاده باشیم، فقط کافی است خودمان را باور کنیم.
·- هیچگاه نخواهید توانست آن رابطه ی عاشقانه ای که می خواهید را با کسی داشته باشید، مگر اینکه برای رسیدن به آن سعی و تلاش کنید.
·- خودِ واقعیتان را به همه نشان دهید.
·- همیشه رویاها، اهداف، ارزشها و شیوه ی زندگی خودتان را بدون هیچگونه سازش، حفظ کنید.
·- مرغ همسایه هیچوقت غاز نیست.
·- قبل از اینکه بپرسید "تو همانی هستی که من می خواهم؟"، به خاطر داشته باشید که بپرسید: "تو همانی نیستی که من می خواهم؟"
·- هیچوقت از سوال کردن هراس نداشته باشید. پاسخ سوالها انتخاب های بهتری جلوي روی زندگیتان خواهد گذاشت.
·- صمیمیت جنسی باعث تقویت و جهندگی یک رابطه ی عاشقانه می شود.
·- واژه بهتری برای غیبت=تبادل اطلاعات
·- مادرم همیشه می گوید: "همه چیز را ساده بگیر."
·- زندگی ثروت، موفقیت و آنکه بیشتر پول درمی آورد نیست. زندگی درمورد عشق است.
·- یاد بگیرید که برای به دست آوردن چیزهای کوچک عرق نریزید و تلاش نکنید.
·- رفتار مثبت و سالم، زندگی شما را جلوتر خواهد انداخت.
خشم و حسادت فقط باعث بدبختی است.
·- وقتی افکار منفی به ذهنتان می آید، با به خاطر آوردن تجربه های خوب و مثبت از گذشته آنها را خاموش کنید.
·- فقط با افکار، حرف ها، و رفتارهای روزانه مان در مقابل دیگران، بخصوص فرزندانمان، می توانیم دنیایی زیبا و محبت آمیز خلق کنیم.
·- همه چیز را به خودتان نگیرید.
·- بدبختی عاشق همراهی است. از آن همراه دوری کنید.
·- همیشه از موفقیت و خوشبختی دیگران شاد شوید.
·- لبخند زدن آسان تر از اخم کردن است.
·- یک فرد موفق واقعی فروتن است و نیازی نمی بیند تا موفقیت یا ثروت خود را به دیگران نشان دهد.
·- موفقیت با دلار و سِنت اندازه گیری نمی شود.
·- خوشبختی همیشگی فقط یک رویا نیست.
·- نومیدی فقط بدبختی را مجذوب خود می کند.
·- یاد بگیرید که درست نفس بکشید، استرستان را کاهش خواهد داد.
·- زندگی تنوع زیادی از انتخاب های مختلف است. این ما هستیم که چه چیز را انتخاب کنیم.
·- اطرافتان را با افرادی مثبت و بامحبت پر کنید.
·- احساس ترس و ناامنی باعث انتخاب های بد می شود.
·- هیچ رابطه ای ارزش از دست دادن فردیت و شخصیتتان را ندارد.
·- یک ازدواج سالم وموفق آن است که طرفین بتوانند با هم مکالماتی طولانی داشته باشند.
·- "نه" گفتن هیچ اشکالی ندارد.
·- بیان احساساتتان در نوشتن برای روح و روانتان عالی است.
·- زندگی این نیست که همه را از خود خوشنود نگاه دارید.
·- هر روز با احساس قدرشناسی زندگی کنید.
·- با نگرانی فقط انرژیتان را هدر می دهید.
·- اگر ریسک نکنید، هیچ چیز به دست نمی آورید.
·- هر چه پیرتر می شوید، بهتر می شوید.
·- همیشه احساساتتان را صادقانه ابراز کنید، به خصوص وقتی روز بدی داشته اید.
·- احساسات دردناک و منفی اشکالی ندارد، اما نه اینکه بخواهید با آنها زندگی کنید.
·- وقتی عشق در یک رابطه فروکش می کند، حس آشنایی و آسایش چیزی است که زوج ها را کنار هم نگاه می دارد. حس آشنایی و آسودگی بدترین دلیل برای کنار هم ماندن است.
·- وقتی کسی می گوید: "روز بدی داشته ام." هیچوقت نگویید "بد فکر نکن." حرف شما به این معناست که درست نیست احساسات منفی خود را بروز دهی.
·- نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسید.
·- هیچ وقت از درخواست کمک هراس نداشته باشید.
·- سوء استفاده ی فیزیکی و روحی قابل قبول نیست. از آنها خودداری کنید.
·- هر روز با عشق زندگی کنید.
·- اگر رویاهایتان را دنبال کنید، هیچوقت ناامید نخواهید شد
کیستی
مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد
در دايره حضورش تو را به من نشان دهد
مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم
هر وقت دلم هواي تو را كرد
عطر حظور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم
كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند
دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد
مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند
پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند
عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند....
کیستی
در هياهوی زمان
در دل ساکت شب
بی رمق، خسته و سرد
من به دنبال خودم می گردم!
کی شدم گمشده در وادی غم؟
من که بودم...
کيستم...
چه کسی خواهم شد؟
قاصدی بی مقصد
آه...
ای رفته ز ياد
مشتی از خاک زمين
من گمشده ام
چه کسی خواهد يافت؟
من سرگردان را...
من پاييزی را...
گم شدم در تنهايی
وسعتی تو خالی
باد برده است مرا
يا که يک خواب عميق؟
من چه اندازه زياد
پوچ و خالی شده ام!
عشق از ياد دلم رفته چه زود
هيس... ساکت... انگار...
که صدايی خبر از آمدنم می دهد
اين صدای قدم خسته توست؟
يا نوای قدم رسته من؟
آنچه از من شده دور
به تنم می آيد
من به من می رسم انگار دگر
شايد اين بار شکوفا شوم
هيس... ساکت... انگار...!
کیستی
می شود آیا که اوج آرزوهایم شوی
یا کلید سبز فردای معمایم شوی
با کمند مهر بالاتر روی تا قصر ماه
قهرمان قصه و شعر و غزلهایم شوی
چشمهایم خیره خاکستر صد آرزوست
تا بیایی و غم امروز و فردایم شوی
من به سوگند و سکوت آخرین دل بستم
می شود تا محرم شبهای رویایم شوی
تا تماشایم کنی صد بار جان خواهم سپرد
آرزومندم شبی محو تماشایم شوی
کیستی
دلم هوايت را كرده
كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از اين همه تنهايي خسته ام
چرا با من حرف نمي زني ؟
چرا نيستي ؟
تو كجايي؟
چرا ديگر برايم نمي نويسي ؟
كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از اين همه تنهايي خسته ام
چرا با من حرف نمي زني ؟
چرا نيستي ؟
تو كجايي؟
چرا ديگر برايم نمي نويسي ؟
کیستی
باران كه ببارد
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران
كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران
كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي
کیستی
كودك سرمشق انسان است ..
خوشبخت كسي است كه قادر است به علل چيزها پي ببرد..
بهترين چيز اين است كه خودت باشي شكوهمند ساده و صادق.
تجربه نامي است كه انسان برروي اشتباهات خود ميگذراد.
آن كس كه خطاهاي كوچك را اصلاح نمي كند بر خطاهاي بزرگ نيز كنترل نخواهد داشت.
اولين وظيفه انسان چيست؟پاسخ آن كوتاه است اينكه خودش باشد.
هيچ كاري را به اندازه خوشي و شادي دست كم نگرفته ايم.
آن كسي كه آرزوهايي در سر دارد اما هيچ اقدامي براي رسيدن به آن نميكند طاعون پرورش ميدهد.
كسي كه ميترسد تاس بيندازد شش هم نمياورد.
تحمل زخم هاي كهنه باعث ايجاد زخم هاي جديد ميشود.
شهامت يعني مقاومت در برابر ترس وتسط بر آن نه مقدان ترس.
کیستی؟
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
کیستی
این خلاصه ی تموم ِ شعرای عاشقونه ی دنیاس!
تو این زمونه ی سِلف سرویس،
مجال ِ این نیس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ
چشمات ُ به فانوسای یه بندرِ دورافتاده تشبیه کنم
که بی قرار ِ برگشتنِ ماهیگیراشه!
یا مثلاً بگم که دستات
مثِ کلبه ی امنی تو دل ِ یه جنگل ِ انبوه ِ،
واسه زندونی ِ فراری!
اگه تو این روزگارْ
فرصت ِ شنیدن ِ جواب سلامتُ داشته باشی
بایس کلات ُ بندازی هوا،
دیگه چه برسه به رد ًُ بدل کردن ِ دل قلوه
که این روزا کالای ممنوعن!
بذار در ِ گوشِت بگم:
میخوامت
تو این زمونه ی سِلف سرویس،
مجال ِ این نیس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ
چشمات ُ به فانوسای یه بندرِ دورافتاده تشبیه کنم
که بی قرار ِ برگشتنِ ماهیگیراشه!
یا مثلاً بگم که دستات
مثِ کلبه ی امنی تو دل ِ یه جنگل ِ انبوه ِ،
واسه زندونی ِ فراری!
اگه تو این روزگارْ
فرصت ِ شنیدن ِ جواب سلامتُ داشته باشی
بایس کلات ُ بندازی هوا،
دیگه چه برسه به رد ًُ بدل کردن ِ دل قلوه
که این روزا کالای ممنوعن!
بذار در ِ گوشِت بگم:
میخوامت
کیستی
نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام!
تا تو را آرزو کنم!
اما هنوز نمی خواهم برگردی
می دانی که دروغ نمی گویم
اگر هنوز تو را آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است
و شاید هم
آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!
اما هنوز هم نمی خواهم برگردی...
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام!
تا تو را آرزو کنم!
اما هنوز نمی خواهم برگردی
می دانی که دروغ نمی گویم
اگر هنوز تو را آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است
و شاید هم
آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!
اما هنوز هم نمی خواهم برگردی...
کیستی
اگر فراموشم كني
مي خواهم بداني
اين را كه
اگر از پنجره
به ماه بلورين،شاخه سرخ
پائيز كُند گذر
بنگرم،
اگر در كنار آتش
دست بر خاكستر نرم
بر تن پر چروك هيزم سوخته زنم
همه چيز مرا به سوي تو مي آورد،
گوئي هر آنچه كه هست
رايحه،روشني و رنگ
قايق هاي خردي اند
راهي جزيره هاي تو كه چشم به راه منند
اينك
اگر اندك اندك دوستم نداشته باشي
من نيز تو را از دل مي برم
اندك اندك.
اگر يكباره
فراموشم كني
در پي من نگرد،
زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام.
اگر توفان بيرق هائي را
كه از ميان زندگيم مي گذرند
بيهوده و ديوانه بخواني
وسَر آن داشته باشي
كه مرا در ساحل قلبم
آنجا كه ريشه درآن دوانده ام رها كني،
به ياد داشته باش
يك روز،
در لحظه ئي،
دست هايم را بلند خواهم كرد
ريشه هايم را به دوش خواهم كشيد
در جستجوي زميني بهتر.
اما
اگر روزي،
ساعتي،
احساس كني كه حلاوت جاوداني ات را
براي من ساخته اند،
اگر روزي گُلي
بر لبانت برويد در جستجوي من،
آه عشق من،زيباي خودِ من،
در من تمامي شعله ها زبانه خواهد كشيد،
زيرا در درونم نه چيزي فسرده است ونه چيزي خاموش شده،
عشق من حيات از عشق تو مي گيرد،محبوبم،
وتا روزي كه تو زنده اي در دستان تو خواهد بود،
بي اينكه از عشق تو جدا شود.
کیستی
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم انقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست!
ایینه ام را بردهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست!
همواره چون من نه
فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست!
کیستی
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
خنده داره مگه نه؟
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام
که بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام
که بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
کیستی
با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه كه هرگز نميخواد تو رو ببينه
کیستی
تهی شده ام
و نمی دانم باز کجا گمت کردم
می دانم که هستی
می دانم که تا همیشه هستی
می دانم که در همین لحظه هم
در کنارم نشسته ای
و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی
ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم
اتاقم عجیب کمت دارد
جایت آماده است
بیا و بمان برایم
منتظرم
و نمی دانم باز کجا گمت کردم
می دانم که هستی
می دانم که تا همیشه هستی
می دانم که در همین لحظه هم
در کنارم نشسته ای
و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی
ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم
اتاقم عجیب کمت دارد
جایت آماده است
بیا و بمان برایم
منتظرم
کیستی
جان ميدهم به گوشه ي زندان سرنوشت
سر را به تازيانه ي او خم نميكنم
افسوس بر دوروزه ي هستي نميخورم
زاري بر اين سراچه ماتمم نميكنم
با تازيانه هاي گرانبار جان گداز
پندار انكه روح مرا رام كرده است
جان سختي ام نگر كه فريبم نداده است
اين بندگي كه زندگيش نام كرده است
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جان من
گر من به تنگ هاي ملال اور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگي نسپارم به صد فريب
ميپوشم از كرشمه ي هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را
اي سرنوشت از تو كجا ميتوان گريخت؟
من راه اشيام خود از ياد برده ام
يك دم مرا به گوشه ي راحت رها مكن
با من تلاش كنكه بدانم نمرده ام
اي سرنوشت مرد نبردت منم بيا
زخمي دگر بزن كه نيفتاده ام هنوز
شادم از اين شكنجه خدا را مكن دريغ
روح مرا در اتش بيداد خود بسوز
اي سرنوشت هستي من در نبرد توست
بر من ببخش زندگي جاودانه را
منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن بر شانه ي تازيانه را.
سر را به تازيانه ي او خم نميكنم
افسوس بر دوروزه ي هستي نميخورم
زاري بر اين سراچه ماتمم نميكنم
با تازيانه هاي گرانبار جان گداز
پندار انكه روح مرا رام كرده است
جان سختي ام نگر كه فريبم نداده است
اين بندگي كه زندگيش نام كرده است
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جان من
گر من به تنگ هاي ملال اور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگي نسپارم به صد فريب
ميپوشم از كرشمه ي هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را
اي سرنوشت از تو كجا ميتوان گريخت؟
من راه اشيام خود از ياد برده ام
يك دم مرا به گوشه ي راحت رها مكن
با من تلاش كنكه بدانم نمرده ام
اي سرنوشت مرد نبردت منم بيا
زخمي دگر بزن كه نيفتاده ام هنوز
شادم از اين شكنجه خدا را مكن دريغ
روح مرا در اتش بيداد خود بسوز
اي سرنوشت هستي من در نبرد توست
بر من ببخش زندگي جاودانه را
منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن بر شانه ي تازيانه را.
تو کیستی
گاهي بيا
و لحظهاي بمان
دستي به روي شانهي من بگذار
تا از فراز ماندنت
اين سطرهاي در هم و برهم
اين تلخ نوشته هايم و
اين شعرهاي مبهم و خط خوردهي مرا
در دفترم بخواني
تا سطرهای تار روشن شوند
تا من
قلم به دست تو بسپارم
تا تو به دست من
بنويسي آمدنت را
و لحظهاي بمان
دستي به روي شانهي من بگذار
تا از فراز ماندنت
اين سطرهاي در هم و برهم
اين تلخ نوشته هايم و
اين شعرهاي مبهم و خط خوردهي مرا
در دفترم بخواني
تا سطرهای تار روشن شوند
تا من
قلم به دست تو بسپارم
تا تو به دست من
بنويسي آمدنت را
کجایی
کسی حالم نمی پرسه
در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود
در این سرداب ظلمت نور راهی بود
در این اندوه غربت سرپناهی بود
شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد
اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم
مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم
اسکای
روی ماه و لای ستاره ها
یک نفر دنبال خدا میگشت ، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد میکشد .پس هر شب از پله های آسمان بالا میرفت ، ابر ها را کنار میزد .پادر شب آسمان را میتکاند ، ماه را بو میکرد و ستاره ها را زیرو رو .
او میگفت : ((خدا حتما یک جایی همین جاهاست . ))
و دنبال تخت بزرگی میگشت به نام عرش ؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد . او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی .
نه رد پایی روی ماه بود نه نشانه ای لای ستاره ها . از آسمان دست کشید ، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم .
آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد . زمین پهناور بود و عمیق . پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند .
زمین را کند، ذره ذره و لایه لایه و هر روز فرو تر رفت و فرو تر .
خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود .
نه پایین و نه بالا ، نه زمین و نه آسمان .خدا را پیدا نکرد . اما هنوز کوه ها مانده بود . دریا ها و دشت ها هم . پس گشت و گشت و گشت . پشت کوه ها و قعر دریارا ، وجب به وجب دشت را . زیر تک تک همه ریگ ها را . لای همه قلوه سنگ ها و قطره قطره آب ها را . اما خبری نبود ، از خدا خبری نبود.
نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو .
آن وقت نسیمی وزیدن گرفت . شاید نسیم فرشته بود که میگفت خسته نباش که خستگی مرگ است . هنوز مانده است ، وسیع ترین و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است . سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست .
نسیم دور او گشت و گفت : (( اینجا مانده است ، اینجا که نامش تویی . ))
وتازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید . نسیم دریچه کوچکی را گشود ، راه ورود تنها همین بود . و او پا بر دلش گذاشت وارد شد . خدا آنجا بود . بر عرش تکیه زده بود . و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود. همین جاست .
سالها بعد وقتی که او به چشم های خود بر گشت ، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمین . هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه ، هم لای ستاره ها و هم روی ماه .


