من اين را قبول دارم كه ايرانيها آدمهاي متمدن و با فرهنگي هستند ولي اين را از ياد نبريم كه ايرانيها
خيلي سريع نمك را ميخورند و نمك دان را ميشكنند نمونه هاي زيادي داريم نمونه بارز يك ورزشكار
با نام علي دايي او كسي بود كه فوتبال ايران را متحول كرد واولين ايراني بود كه در كشور هاي
خارجه بازي ميكرد آري او بارها نام ايران را به جهان فوتبال نشان داد گلهاي زيادي كه ميزد واينكه
هميشه در خدمت تيم ملي بود ولي حالا لژيونرهاي ما ناز ميكنند كه به بازي هاي تيم ملي نمي توانند
برسند و همينها بودند كه ميگفتند دايي به تيمهاي ضعيف گل زده ولي مگر يادتان نيست در همين سال
85 تيم ملي همان تركيب جام جهاني منهاي دايي مقابل مالديو تنها 2 گل زدند و مدعيني كه ميگفتند تيم ملي
بدون دايي هم ميتواند آيا توانست؟نه نتوانست مقابل مالديو نتيجه بگيرد فوتبال ما حالا حالا ها كسي مثل دايي
را پيدا نميكند كه در حال حاضر هم مربي تيم صدر نشين عيني سايپا است و هم بهترين گل زن ليگ و حالا
منتقدين به اشتباهشان پي بردند اما افسوس كه دير فهميدند ((علي دايي كه بود))يادمان باشد دايي با همين سن
در مقابل پرسپوليس چگونه بازي كرد و 4 نفر از دفاع ها و هافبك هاي پرسپوليس را به زيبايي دريبل داد
اما افسوس كه باز به ناموس دايي توحين شد (0دايي اسطوره فوتبال آسيا))
دير زماني است كه ميپندارم در هر غربتي ستاره اي مانند قلبي ميثپد و رخ زرد غريب را در سرانجامي ها ميبرد
و من با خود پنداشتم تو نيز ستاره غربت من هستي ولي افسوس كه در غربت مرا به دست باد وباران سپردي
و با خود ميگويم محمد شبهاي غربت تو بدون ستاره خواهد ماند من در آسمان به دنبال كوچكترين ستاره ميگشتم
چون همه ستاره هاي بزرگ را مال خود كرده بودند و از ستاره هاي كوچك بي خبر بودند ولي اي ستاره كوچك
من اين بار تو خودت مرا رها كردي و محمد را در اين غروب به تنهايي سپردي و در همهمه زمان مرا به دست
تنهايي سپردي...........!!!!!آه تنهايي زماني من با تنهايي زندگي ميكردم اما تو تنهايي مرا شكستي ولي با رفتنت
مرا در حسرت گذاشتي كه حتي تنها تر از تنهايي گشتم من از تو چه ميخواستم؟ من از تو كلمات را ميخواستم
من از تو آواي آشناي يك دليل براي تنها نماندنم را ميخواستم با اينكه از دوران تولدم در بهار تنهايي همزاد من
شده بود آري شايد دليل تنهايي من اين بود ولي تو.......تو كه ميگفتي مرا تنها نميگذاري ميگفتي دستت طلسم
غم را براي من خواهد شكست اما رفتي و باز((محمد)) تنها شدمیکند چون برگی میشوی که درون آب غرق میشود. مانند کفشی
میشوی در ابتدای باتلاقی پنهان و گنگ.
تنهايی تنها يک واژه نيست. آونگ زمان است. تنهايی مفهومی کاملاً
هرجايیست. تنهايی هرجايیست. بازوهای ستبر مرگ است. ترس است.
ترس، کوير تنهايیست.
کوه و دريا و جنگل، نشانی تو را میداد عزيزترين.
نشانيت را ديروز گرفتم از جنگلی که به سراغ چشمانت آمده بود همان که
سبزی تيرهاش از ژرفا، غرق میکند مرا که شناگری نمیدانم. دستی از
ابرها... وهم آلود... عظيم... نيامدهست به نجات... تو را اشاره میکند...
چشمانت را و لبخندت را... من غرق میشوم...
در انگبين لبانت... و شعلهور
خواهم شد از اين شرار... که گويی تنها بهر سوختن من آمده است.
ای کاش، پروانه به دنيا میآمدم.
تا در خلسهای فرو روم... خوشايند... فقط برای هميشه.
شايد بايد ببخشم تمام آينده را به ديگران. اين وصيت من نيست.
ادامه زندگی من است. قلبم را به کسی میدهم تا آرمانیترين
تنديس را از آن بسازد. انگشتانم را هم
میدهم به محمد... سبز میشوند؟
نمیدانم. خوابهايم را به شوق کودکانی میفروشم
تا با آن سکهای ضرب کنم که تصوير هيچ قدرتی رويش نباشد...
و با آن چشمهای میخرم تا چشمهايم را در آن پاک نمايم
و ببخشمش به راهزنی که دل میربود. و صدايم گرچه نيمدار است به
پيرمردی که دايره مینوازد برای سکهای ناچيز.
میدانم اگر خاک هم بشوم، باد مرا با خود خواهد برد به اقيانوس.
حتی از من سوتکی هم نمیسازند تا کودکان...
شايد صورتکی بسازند از اندام تکيده من که زيبندهتر باش
و این هم بهترین رییس جمهور ایران همپای فقرا
كاش شوق ديدن و اضطراب شيرين شنيدن يك صدا ٬
عمرش به كوتاهی گلهای بهاره نبود
كاش لرزش صداها و درگير شدن پرترس نگاه من و تو ٬
از كهنسالی كاج ٬ سبقت می گرفت
كاش ٬ اين كاش ها نبود
و لانه پرنده ها را باد سرد زمستان ٬ ويران نمی كرد
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه ترا آه كشيدم آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر ميدارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه يك عشقست
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه يك پنجره مي خوانند
آه
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من
آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد
سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد
دستهايت را دوست ميدارم
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم
كوچه اي هست كه در آنجا
پسراني كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر
به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد
كوچه اي هست كه قلب من آن را
از محله هاي كودكيم دزديده ست
سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمي از تصويري آگاه
كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد
و بدينسانست
كه كسي مي ميرد
و كسي مي ماند
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد
من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد
انگار ديروز بود كه همه چيز را با شوق ساختيم ، با نگاهي پر از اميد و زندگي و لبخند شاپرك !
همين چند روز پيش بود كه از شوق ديدن ، سر از پا نمي شناختيم !
حالا با توشه اي خالي و پر از خاطرات خاكستري در جهت مخالف هم، بسوي مرز ناشناخته ها مي رويم !
بسوي چيزها و كساني كه هنوز طعمشان يكنواخت و كهنه نشده است !
دلم سخت گرفته است از خواسته هاي تو و تلخي هاي من ،
از ويراني روزهاي زيبايي كه از ترس پرپر شدن يك گلبرگ ، در نطفه خفه شد !
وسخت غم انگيز است ، آرزوهاي زيبايي كه نشكفته در خاك سياه دفنشان كرديم از ترس يك ترديد !
يا من غريبه ام يا ديگران از سرزمين ديگري آمده اند ، ديگر هيچ نمي دانم
بیشتر موقعها که هوای پرواز به سرم میزنه،وقتی نگاه می کنم می بینم
که دیگه نه بالی مونده و نه حالی.......
اونموقع دنبال یه همدرد می گردم یکی که اونم دوست داشته بپره ولی نتونسته
چون به درد من دچار ..........
ولی هرچی نگاه میکنم میبینم دیگه همرهی نمونده که غمخوار این دل دردمند باشه........
چون هر کسی هم که بوده، اونم بال درآورده و رفته .......
این وسط فقط من می مونم و یه عالمه آرزو........
ویک چشم انتظار که شاید .........
شاید باز کسی بیاد........
.gif)



سلام
1)رد پاي حسين ونويد و مصطفي در رزمايش
2)سامان و داوود احتمالا اولين اعضاي شركتfsr باشند
3)مسابقات بيليارد خنده دار تمام شد و نتايج زيبايي به دست آمد
4)عيد نوروز در راه است خبر گزاري ها حاكي است كه گلهاي
زردآلو شكوفه داده اند و صداي زيباي پرندگان همه جا پيچيده
5)محمد اشراقي در راه راه اندازي كافي نت
6)صادق رستمي در راه خلاصي از خدمت
7)رضاي غلامي در دام مهندسي
8)امير اسلامي از تيم مدرسه حذف شد به گزارش ايسنا وقتي كه
امير مقررات تيم آقاي جمالي را رعايت نكرد از اردوي واليبال
كنار زده شد
8)فواد آغاسي ناكام در واليبال
سلام
پوزش منو بپذيرين كه1 ماه آپديت نكردم
در ابتدا از سعيد كريمي وامير اسلامي كه اخبار را به نحو
احسن به ما ميرسانند كمال تشكر را داريم و از آنها تقديرخواهيم كرد
"""سردبير سايت:محمد ""
1)در سالن بحث وجدال بين مهدي كريمي و محمد نصيري
بالاگرفت كه با دخالت سريع پدر مهدي به خوبي خاتمه يافت
2)بازفتي روا خريد{خدا را شكر}
3)قاسم 3ماه اضافه خدمت خورد
4)تيم واليبال كوشك از گردونه مسابقات استاني حذف شد
5)كاپي حسين 1 روز دير به مسابقات رسيد{انتقادات بر
عليه كاپي}
6)امير اسلامي در مسابقات استاني تك نخود بود
7)زمين خاكي در حال باز سازي
8)رد پاي برالها در عاشوراي دزفول
9)محرم در كوشك رونق داشت
10)نان ساندويچي كوشك با كلاس شد
*توجه:قابل به ذكر است كه سايت ما به علت با حالي در تمام
سايتهاي كشور در حال تبليغ ميباشد وهمه شهر ها دست به ساخت
سايتي دارند ميزنند كه اخبار آن شهر را در آن بنويسند
*** *********** ***
از تمام افرادي كه دوست دارند اخبارشان در سايت درج شود
خواهشمنديم در قسمت {نظر دهيد}خبر خود را ابلاغ كنند يا
باmohammadspace2000 تماس حاصل كنند

