تبليغاتX
تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



کیستی؟
سلام به همه بچه ها...خوبین..شر منده که دیر به دیر میام..آخه خبر نگارهامون دیگه با اس ام اس خبرها رو نمی رسونن...منظورم خبر های کوشکه.خوب تابستون رسید....فصل میوه ها و هجوم به خانه های کوشک برای خوردن میوه..یادش بخیر می رفتیم استخر.اونقدر شلوغ بود که می خوردیم به همدیگه..حالا هم ۴ نفر می افتن تو آبو سگ مله می کنن.کلاسهای تابستونی هم که فکر کنم به را بشه و باز شطرنج آقای عزیزی-کلاس قرآن..فوتبال..والیبال..آقای جمالی...اسپک..پاس...باخت..برد..ای یادش بخیر..همیشه می رفتیم مسابقات والیبال...اما دست از پا درازتر می اومدیم...بچه ها اگه کسی متنی می خواد تو وب بزاره به صورت نظر خصوصی تو نظرات متنشو بزاره تا بزارمش تو وب.

فعلا بای...


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 8:40 توسط محمد space |


كيستي؟
سلام به تمام بچه هاي كوشك.شرمنده امتحانات مجال اين رو نداد كه بيام و مطلبي بنويسم.خوب تابستان هم فرا رسيد.با تمام خاطرات شنبه و دوشنبه و چهارشنبه...فوتبال...ساعت 7:30 روزهاي فرد واليبال....يادش بخير...چه روزهايي داشتيم.حالا هم همه از هم دوريم..


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 19:14 توسط محمد space |


کیستی؟
صادق تیر خورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 15:15 توسط محمد space |


سعید کریمی
http://www.mypicx.com/05302009/saeed/


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 14:58 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

میدونم که الان زرد آلوها رسیدن.توتها هم تمام شدن.هوا هم گرم شده.راستی من از خانومها ژوزش می خوام.آخه نظر خصوصی دادین که چرا از دخترهای کوشک خبر نمیدین.آخه محدودیت هست و ما نمی خوایم گردنمون رو از دست بدیم و خبر نگارها هم خبر هاشونو دیر به ما می رسونن.این وبلاگ متعلق به همه کوشکی هاست.باشه از خانومها هم اگه شد خبر میدیم.فقط تو بخش نظرات به صورت نظرات خصوصی اخبار رو به ما برسونین.باز هم از سعید کریمی متشکریم.یکی از خانومها تو نظرات خصوصی گفته بود که سعید کریمی عکس نداره؟
باشه از سعید کریمیی هم عکس تو وب قرار میدیم.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 18:17 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

میدونم که الان زرد آلوها رسیدن.توتها هم تمام شدن.هوا هم گرم شده.راستی من از خانومها ژوزش می خوام.آخه نظر خصوصی دادین که چرا از دخترهای کوشک خبر نمیدین.آخه محدودیت هست و ما نمی خوایم گردنمون رو از دست بدیم و خبر نگارها هم خبر هاشونو دیر به ما می رسونن.این وبلاگ متعلق به همه کوشکی هاست.باشه از خانومها هم اگه شد خبر میدیم.فقط تو بخش نظرات به صورت نظرات خصوصی اخبار رو به ما برسونین.باز هم از سعید کریمی متشکریم.یکی از خانومها تو نظرات خصوصی گفته بود که سعید کریمی عکس نداره؟
باشه از سعید کریمیی هم عکس تو وب قرار میدیم.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 18:5 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

میدونم که الان زرد آلوها رسیدن.توتها هم تمام شدن.هوا هم گرم شده.راستی من از خانومها ژوزش می خوام.آخه نظر خصوصی دادین که چرا از دخترهای کوشک خبر نمیدین.آخه محدودیت هست و ما نمی خوایم گردنمون رو از دست بدیم و خبر نگارها هم خبر هاشونو دیر به ما می رسونن.این وبلاگ متعلق به همه کوشکی هاست.باشه از خانومها هم اگه شد خبر میدیم.فقط تو بخش نظرات به صورت نظرات خصوصی اخبار رو به ما برسونین.باز هم از سعید کریمی متشکریم.یکی از خانومها تو نظرات خصوصی گفته بود که سعید کریمی عکس نداره؟
باشه از سعید کریمیی هم عکس تو وب قرار میدیم.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 18:3 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

میدونم که الان زرد آلوها رسیدن.توتها هم تمام شدن.هوا هم گرم شده.راستی من از خانومها ژوزش می خوام.آخه نظر خصوصی دادین که چرا از دخترهای کوشک خبر نمیدین.آخه محدودیت هست و ما نمی خوایم گردنمون رو از دست بدیم و خبر نگارها هم خبر هاشونو دیر به ما می رسونن.این وبلاگ متعلق به همه کوشکی هاست.باشه از خانومها هم اگه شد خبر میدیم.فقط تو بخش نظرات به صورت نظرات خصوصی اخبار رو به ما برسونین.باز هم از سعید کریمی متشکریم.یکی از خانومها تو نظرات خصوصی گفته بود که سعید کریمی عکس نداره؟
باشه از سعید کریمیی هم عکس تو وب قرار میدیم


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 18:0 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

امروز با خبر شدیم که دیروز بیژن جهرمی ُ پدر محمد جهرمی از دنیا رفتند.با صحبت با بچه های کوشک با خبر شدیم که این واقعه بر سکوت کوشک افزوده...

تمام اعضای بلوگ کوشک این مصیبت رو به محمد جهرمی و خانواده محترمشون تصلیت میگن و از خدا طلب صبر برای این خانواه میکنن.


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:53 توسط محمد space |


کیستی؟
راستی سعید کریمی ناراحت شده

بابا به افتخار سعید بزن اون دست قشنگه رو


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:20 توسط محمد space |


اخبار
۱-تیم والیبال در سمنان  آخر هم نشد

۲-حسین کرمی در بروجرد

۳-پایان خدمت قاسم

۴-باران فوتبالهای عیدانه را تعطیل کرد

۵-مجتبی کریمی عاشق

۶-مجتبی علیپور و پایان خدمت

۷-فروشگاه بی رونق

۸-ازدواج در کوشک بیداد میکند

۹-داوود امیری در مسیر عشق

۱۰-ایمان خدادادی در سر بالایی مسوولیت

۱۱-دانیال و رنگ عشق

۱۲-نون باسقان گرون شد

۱۳-رضا و سپهر روی خط اینترنت

۱۴-ساختملن جدید فروشگاه در حال ساخت

۱۵-هیچ کس در مسجد نیست.بچل کجایید

۱۶-نیما کریمی و مینی بوس


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:19 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام

شنیدم کوشک بد جوری بهار شده.شنیدم گلهای زرد آلو همه سد رو سفید پوش کردن.

شنیدم همه پرنده های خوش قول باز به قولشون وفا کردن و سد رو پر از شور و نشاط کردن

شنیدم صدای بهار تو سد پیچیده.ای نامردا.چند روز پیش تو تهران بچه های تیم اندیکا رو دیدم

اونقدر خوشحال شدم.کلی با هم صفا کردیم.امیر...مجتبی...وبقیه.زووووود میام


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 10:43 توسط محمد space |


کیستی؟
سفر ایستگاه

 
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!
 

موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 20:57 توسط محمد space |


کیستی؟
سلام سلام

دور جدید اخبار پاریس کوچولو از ابتدای اسفند ماه آغاز می شود

منتظر نظراتتون هستم


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 10:15 توسط محمد space |


کیستی؟

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم 

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم . می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ... می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . . اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما. من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:3 توسط محمد space |


کیستی؟

salam

in rozha ro ke negah mikonam engar az kheyly chizha khodamo door kardam.engar az kheyly chizha boridam

doos daram az hame door basham.doost daram onghadr sabok besham ta be binahayat beram.doost daram

onghadr khoda ro hes konam ke be hich chiiizo hich kas niazi nadashte basham.doost daram hameye adamha

roo ham ona ke behem namardi kardan va ham onaeei ke behem namardi nakardan ro faramoosh konam.aree

doost daram be paris kocholo bar gardam.doost daram nazdik basham be too.be tooei ke sedat hanooz toye

goosham dare mipiche.doost daram faghat to mano dark koni.kash in rozhaye talkh zood begzare.kash in

roozhaye bi ahmyat begzare ta man zendegi ro aghaz konam.....kash khoda dasthamoo zood begire

اما کسی نبود  که تو را از رفتن منصرف کند و من سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد......


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 10:28 توسط محمد space |


کیستی؟
یکی جان مرا از من گرفت و گفت برخیزم

                                         من افتاده جان این حادثه تا پاس شب دیدم

شاید خیلی سخت باشه وقتی میبینی همه مصیبتها و همه سختیها واسه تو باشه و دیگران هم بهت بخندن.اما وقتی بفهمی که(اگر با من نبودش هیچ میلی....چرا ظرف مرا بشکست لیلی)اونوقت میفهمی همه این درد سرها ناز و کرشمه ها و عشق بازی معشوقه با تو...این قطار که از این ایستگاه بره ...همه چیز وبا خودش میبره..همه مسافرها و همه خاطره هاشو..دیگه هیچ فرقی هم نمیکنه که تو واسه رفتنش شب و روز اشک می ریزی یا نه....من اونقدر روزهای زفتن و دیدم...اونقدر روزهای گذشتن و شکستن و دیدم که دیگه فرقی نمیکنه....این قطار خیلی وقته که حرکت کرده

و قلبم را ربود و بر زمین انداخت یک خورشیدک ناپاک

                                          که تا چشمم گشودم قلب دیدم می تپد بر خاک

محمد کاش آهی که کشیدی از در افسوس

                                            نگیرد جان آن را که دلت را کاشت برخاشاک   


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 8:19 توسط محمد space |


کیستی؟

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 21:27 توسط محمد space |


كيستي؟
مرا ببوس
     مرا ببوس
براي آخرين بار
          خدا تو را نگهدار
كه ميروم به سرنوشت
       بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
تمام لحظه ها مون
     تو اوج غم گذشته
مرا رها كن اي دوست
       براي آخرين بار
شكسته ام چو هر بار
..............................
امشب هم مانند شبهاي دگر
عشق با ما عشق بازي مي كند
 يا حق(آسمون)

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 18:32 توسط محمد space |


كيستي؟

سلام به اونهايي كه از بلوگ من هيچ چيزي نمي دونند و راه به راه كامنت بيجا ميذارن
ببينين من 2 تا دوست دارم كه هر 3 از هم كيلومتر ها فاصله داريمو با هم قرار گذاشتيم
كه عكس هامونو به اين طريق به هم نشون بديم.حالا شايد نظرتون عوض بشه.در ضمن
فرقي هم نميكنه...............
تمومش مي كني يانه؟
تمومش كن تو رو گلها
همه از هم جدا هستند
شكسته شد همه پلها
تمومش مي كني يا نه؟
منم فانوس يلدا سوز
نه من ماهم نه خورشيدم
گذشتي بي بها افسوس
تمومش كن مث هر روز
كه من تنها ترين باشم
كجا بي من كه فردا نيست
ميخوام كه اخرين باشم
تمومش ميكني يا نه؟
محمد دست و پا بستست
زمونه قلب من رو كشت
دلم از بيخ و بن خستست
تمومش كن تو رو گلها
كه گلها يك به يك خم شد
محمد رفته از اينجا
تو قلب تو خدا گم شد
تمومش كن
تمومش كن

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 17:46 توسط محمد space |


كيستي؟
كيه كه خودشو دوست من ميدونه؟
اون كه به من گفت بي بته؟
يادت نيست من بهتون گفته بودم كه از خيلي چيزا باخبرم.كارهاي خودت رو به من وصله نكن.

يادته من گفتم كه پا روي ارزشهام نميزارم


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 0:11 توسط محمد space |


کیستی؟

موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 3:15 توسط محمد space |


کیستی؟

موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 2:59 توسط محمد space |


کیستی؟
من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی كمكم كردند… دوستانم خیلی تشویقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود… فقط یه چیز من رو یه كم نگران می كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود كه گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می كرد و باعث می شد كه من احساس راحتی نداشته باشم… یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی… سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….! من شوكه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم… اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این كار هستی بیا پیشم… وقتی كه داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی خوشحالیم كه چنین دامادی داریم… ما هیچكس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا كنیم… به خانواده ما خوش اومدی..

موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 15:6 توسط محمد space |


kisti?

(سلام

امروز محمد می خواد حرف بزنه

خیلی وقته که دلم گرفته.یادش بخیر اون روزهایی رو که بچه ها تمام دنیای هم بودن

یادش بخیر اون روزهای گرم معرفت.چند روز پیش یه بچه رو دیدم که شاید 7 سالشم نبود.

داشت به دوستش فحش ناموس می داد.واقعا حقیقت تلخیه که همه رو به فقر اخلاقی دارن پیش

میرن.گاهی اوقات آرزوی مرگ می کنم.آیا آغاز وپروازی هم هست؟ای اونایی که فارغ از حال

من هستین.وقتی که روگردوندن شما رو از انسانیت می بینم.میترسم سوز دردم و آه سردم دامنگیر

شما بشه.ای دوستهای خوب من که رفتین.شاید فقط دوستی در روزهای خوب بود.اما هر غمی به

پایان میرسه.دلم گرفته از این روزها.از این روزهای بی نشون.از این همه در به دری.از آدمای

مهربون.از اون مترسگای بد.از هم دلهای بی نشون.تو هم که بی صدا شدی .آهای خدای آسمون

.آهای خدای عاشقا.تویی فقط دلخوشیمون.آره دلم خیلی پره.از غمهای رنگابارنک.از جمله دوست دارم

.دررررررررروغای خیلی قشنگ.دلم گرفت از این روزا.از آدمای مهربون.از تو که با ما نبودی.از

اون خدااای آسمون...................................

ای آن دوستی که مرا از یاد بردی بدان با خاطراتت خوش هستم.کجاست آن کسی که دم از رفاقت

میزد؟

کجاست احسان؟کجاست محمد؟کجاست آسمان؟کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید؟

من خدا را دارم و تنها نیستم.پشت هر کوچه اگه یکی پرپر میزنه.شک نکن که عاشقه.یه نفر مثل منه

منم اون غریبه شهر شما..که غریبم توی جمع آدما.این همه شکستن سهم من نبود.دل به گریه بستن

 سهم من نبود.دلم بال مرا چرا شکستی؟پر نزدی به گل نشستی....چرا؟؟؟دل به دریا بزن در شب طوفان.

تا کی تنهایی؟برخیز و بال و پرت رو وا کن و تا کوی نا کجا پرواز کن/ای غم من.ای همدم من.دست

از سر دل من وردار.....****.....دوست دارم سبدسبد ستاره ها رو بچینم**********************.

ای پادشه خوبان.داد از غم تنهایی.دل بی تو به جان آمد.وقت است که باز آیی

آنکه سوخت ولی جوانه زد.آنکه خدا او را خیلی دوست دارد.آنکه عاشق طبیعت است.آنکه دوست دارد

یک روز خدای مهربان گره کور دلش را باز کند.آنکه مبتلای مردانگی است و در عهدش پایدار است.

آنکه لحظه ها را میشمارد تا.......آنکه آسمان است:محمد*********خدانگهدار.)


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 13:5 توسط محمد space |


کیستی؟
گر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،

می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ
!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار
!
از این ترانه ی تار
...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت
!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،

که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،

که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،

که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند
!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،

از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،

در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده
! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،

تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی
!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده
!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،

انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می آید!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 21:4 توسط محمد space |


کیستی؟

نامه‌ات‌ كه‌ به‌ دستم‌ رسيد،من‌ خواب‌ بودم؛ نامه‌ات‌ بيدارم‌ كرد. نامه‌ات‌ ستاره‌اي‌ بود كه‌ نيمه‌شب‌ در خوابم‌ چكيد و ناگهان‌ ديدم‌ كه‌ بالشم‌ خيس‌ هزار قطره‌ نور است. دانستم‌ كه‌ تو اينجا بوده‌اي‌ و نامه‌ را خودت‌ آورده‌اي. رد‌ پاي‌ تو روشن‌ است.

هر جا كه‌ نور هست، تو هستي، خودت‌ گفته‌اي‌ كه‌ نام‌ تو نور است.
نامه‌ات‌ پر از نام‌ بود. پر از نشان‌ و نشاني. نامت‌ رزاق‌ بود و نشانت‌ روزي‌ و روز.
گفتي‌ كه‌ مهماني‌ است‌ و گفتي‌ هر كه‌ هنوز دلي‌ در سينه‌ دارد دعوت‌ است.گفتي‌ كه‌ سفره‌ آسمان‌ پهن‌ است‌ و منتظري‌ تا كسي‌ بيايد و از ظرف‌ داغ‌ خورشيد لقمه‌اي‌ برگيرد.
و گفتي‌ هر كس‌ بيايد و جرعه‌اي‌ نور بنوشد، عاشق‌ مي‌شود.
گفتي‌ همين‌ است، آن‌ اكسير، آن‌ معجون‌ آتشين‌ كه‌ خاك‌ را به‌ بهشت‌ مي‌برد. و گفتي‌ كه‌ از دل‌ كوچك‌ من‌ تا آخرين‌ كوچه‌ كهكشان‌ راهي‌ نيست، اما دم‌ غنيمت‌ است‌ و فرصت‌ كوتاه‌ و گفتي‌ اگر دير برسيم‌ شايد سفره‌ات‌ را برچيده‌ باشي، آن‌ وقت‌ شايد تا ابد گرسنه‌ بمانيم...
آي‌ فرشته، آي‌ فرشته‌ كه‌ روزي‌ دوستم‌ بودي، بلند شو دستم‌ را بگير و راه‌ را نشانم‌ بده، كه‌ سفره‌ پهن‌ است‌ و مهماني‌ است. مبادا كه‌ دير شود، بيا برويم، من‌ تشنه‌ام، خورشيد مي‌خواهم.
 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 20:11 توسط محمد space |


کیستی؟

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور ساز

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي شود

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو همگام شدن

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:41 توسط محمد space |


کیستی؟

چه دليلي داره زنده بودن .
وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .
وقتي دلي نداري براي سپردن .
حتي تني براي زخم خوردن .
چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .
اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها چشم به راهش بودي و نداشتن .
چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو ببيني
زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .
آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم
خدا ياااااااااااااااااااااااااااااا
چرا

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:40 توسط محمد space |


مگر من چکارت کردم ...........مگه من .........تو که دم از خوبی می زدی.چرا؟

چرا؟چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟چرا آ..خه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من آدم نیستم.مگه من .....

آنکه دایم هوس سوختن ما میکرد               کاش می آمدو از دوور تماشا میکرد

خدایا چرا مردم اینجورین؟چرا دنیا این همه پست شده؟چرااااااا؟

حسین و هادی چرا؟


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 17:15 توسط محمد space |



تنهای شب گرد
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی



نوشته هاي پيشين